محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

829

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

آن خانه بر نهاد « 1 » ، چنان كه از دو منزل زمين نگاه كردند پيدا بود . « 2 » پس جبريل مر آدم را بدان خانه آورد و طواف كردن خانه اندر آموخت ، و حوّا چون بدين جهان اوفتاد بجدّه اوفتاده بود بلب دريا ، از مكّه بر هفت فرسنگ ، و جبريل مر آدم را گفت . كه حوّا را اندرين جايگاه باز يا بى . و چون آدم آنجا بيامد « 3 » دلش تنگ بود و آرزوى حوّا خاسته بودش و همىرفت بدان حوالى خانهء بيت المعمور ، و حوّا را نيز بجدّه دل بگرفته بود ، و از انجا لختى راه بيامده بود ، چشمش بآدم بر اوفتاد و آنجا كامروز عرفه خوانند با آدم نزديك آمد « 4 » و معرفة افتادشان ، و از بهر آن عرفات خوانند كه آدم را عليه السّلام با حوّا معرفة افتاد تا از بهشت بيرون آمدند . پس « 5 » با حوّا بهندوستان باز شد ، آنجا كه آدم عليه السّلام از بهشت بدان جايگاه افتاده بود . و آدم عليه السّلام هر سال « 6 » از هندوستان بمكّه آمدى و خانهء بيت المعمور را زيارة كردى ، و طواف كردى ، و باز بهندوستان باز شدى ، و بيت المعمور آنجا همىبود هم چنان تا آدم عليه السّلام زنده بود و شيث و تا نوح پيغامبر عليهما السّلام برسيد و فرزندان آدم آنجا « 7 » طواف همىكردند از جايها همىآمدند و چون

--> ( 1 ) - باز نهادند . ( خ . نا ) ( 2 ) - چنان كه از دو منزل نگاه كردندى به هوا اندر پيدا بودى . ( خ ) - چنان كه از دو منزل راه نگاه كردندى آن خانه اندر به هوا پيدا بودى . ( صو ) ( 3 ) - بدين زمين باز يا بى و چون آدم بدان خانهء بيت المعمور آمد . ( خ . صو . نا ) ( 4 ) - بيك جاى گرد آمد . ( خ . صو . نا ) ( 5 ) - تا از بهشت آمده بودند . روز نهم ذى الحجه بود از بهر آنست كاين روز را عرفه خوانند . پس ( خ . صو ) ( 6 ) - پس آدم حوا را پيش اندر كرد و بهندوستان باز برد و بكوه سرنديب همانجا همىبودند و هر سال آدم . . ( صو . نا ) ( 7 ) - و فرزندان آدم از جهانها همىآمدند و آن خانه را . ( خ . نا ) - و فرزندان آدم از جهان . . . ( صو )